She'r-e Kohan Iran
  Voorood
 
France Iran

She'r-e Kohan


1234
 
sohbatnamayeshfarhang honarsiasatjoke iranivarzeshghaza  
Auteur Message
Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Jeu 24 Mai, 2007 10:40 am     She'r-e Kohan

Retours aux perles originelles de la langue persane,
En m'excusant d'avance auprès de nos amis qui ne sauront les lire.

 she r e kohan

Sâ'eb-e Tabrizi - Ghazaliyyât


دل ز هر نقش گشته ساده مرا
دل ز هر نقش گشته ساده مرا / دو جهان از نظر فتاده مرا
تا چو مجنون شدم بیابانگرد / می‌گزد همچو مار، جاده مرا
صبر در مهد خاک چون طفلان / دست بر روی هم نهاده مرا
چون گهر قانعم به قطره‌ی خویش / نیست اندیشه‌ی زیاده مرا
صد گره در دلم فتد چو صدف / یک گره گر شود گشاده مرا
تخته‌ی مشق نقشها کرده است / همچو آیینه، لوح ساده مرا
هر قدر بیش باده می‌نوشم / می‌شود تشنگی زیاده مرا
بیخودی همچو چشم قربانی / کرده آسوده از اراده مرا
مانع سیر و دور شد صائب / صافی آب ایستاده مرا



Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Ven 25 Mai, 2007 8:48 am    

Sheykh Bahâ'i - Ghazaliyyât

 she r e kohan

به شهر عافیت، مأوی ندارم
به شهر عافیت، مأوی ندارم / بغیر از کوی حرمان، جا ندارم
من از پروانه دارم چشم تحسین / ز عشاق دگر، پروا ندارم
بهشتم می‌دهد رضوان به طاعت / سر و سامان این سودا ندارم
بهائی جوید از من زهد و تقوی / سخن کوتاه، من اینها ندارم



Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Sam 26 Mai, 2007 8:19 am    

'Attâr - Manteq al-Teyr


 she r e kohan


گفتار مردی صوفی با کسی که او را قفا زد

صوفیی می‌رفت چون بی‌حاصلی / زد قفای محکمش سنگین دلی
با دلی پر خون سر از پس کرد او / گفت آنک از تو قفایی خورد او
قرب سی سالست تا او مرد و رفت / عالم هستی به پایان برد و رفت
مرد گفتش ای همه دعوی نه کار / مرده کی گوید سخن، شرمی بدار
تا که تو دم می‌زنی هم دم نه‌ای / تا که مویی مانده‌ی محرم نه‌ای
گر بود مویی اضافت در میان / هست صد عالم مسافت در میان
گر تو خواهی تا بدین منزل رسی / تا که مویی مانده‌ی مشکل رسی
هرچ داری، آتشی را برفروز / تا از ارپای بر آتش بسوز
چون نماندت هیچ، مندیش از کفن / برهنه خود را به آتش در فکن
چون تو و رخت تو خاکستر شود / ذره‌ی پندار تو کمتر شود
ور چو عیسی از تو یک سوزن بماند / در رهت می‌دان که صد ره زن بماند
گرچه عیسی رخت در کوی او فکند / سوزنش هم بخیه بر روی او فکند
چون حجاب آید وجود این جایگاه / راست ناید ملک و مال و آب و جاه
هرچ داری یک یک از خود بازکن / پس به خود در خلوتی آغاز کن
چون درونت جمع شد در بی‌خودی / تو برون آیی ز نیکی و بدی
چون نماندت نیک و بد، عاشق شوی / پس فنای عشق را لایق شوی



Saghi
posteur acharné
posteur acharné


Inscrit le: 05 Nov 2006
Messages: 423

Sam 26 Mai, 2007 9:32 am    

Pour remémorer la révolution constitutionnelle de 1906

Malek-o-sho’ara Bahar



کند از جا عاقبت سيلاب چشم تر مرا
همتي ياران! که بگذشته است آب از سر مرا

آتشي سوزانده‌ام وين گيتي آتش پرست
هر زمان پنهان کند در زير خاکستر مرا

گر نکردي جامه و کفش و کله سنگين تنم
چون گياه خشک برکندي ز جا صرصر مرا

کاشکي يک روز برکندي ز جا اين تند باد
و اندر افکندي درون خانه‌ي دلبر مرا

خوي با نسرين و سيسنبر گرفتم کاين دو يار
مي‌کنند از روي و از مويت حکايت مر مرا

سوي من بوي تو باد آورد، زين حسرت رقيب
حيله سازد تا درافتد کار با داور مرا

يافتم گنجي وز آن ترسم که روز داوري
جنگ با داور فتد زين گنج باد آور مرا

بر سر من گر نبودي از خيالت نيتي
اندر اين بيغوله جان مي‌آمدي بر سر مرا

دوستان رفتند از اين کشور، رقيبان! همتي
تا مگر بيرون کند سلطان از اين کشور مرا

هر کجا گيرم قلم در دست و بگشايم زبان
چون سخن گيرند دانايان ز يکديگر مرا

تا زبان پارسي زنده است، من هم زنده‌ام
ور به خنجر حاسد دون بر درد حنجر مرا

بس که در ميدان آزادي کميتم تند راند
گيتي کجرو به زندان مي‌دهد کيفر مرا

بس که بدخواهان بدم گفتند نزد شهريار
قيمتم بشکست و کرد از خاک ره کمتر مرا

در حق من مرگ تدريجي مگر قايل شدند؟
کاين چنين دارند در زندان به غم همبر مرا

مردم از اين مرگ تدريجي و طول احتضار
کاش در يک‌دم شدي پيراهن از خون تر مرا

اي دريغا مرگ آني کز چنين طول ممات
هر سر مويي همي بر تن زند نشتر مرا

چون به ياد کودکان از ديده بگشايم سرشک
کودکان اشک درگيرند، گرد اندر مرا

رنج حبس و دوري ياران و فکر کودکان
با تهي‌دستي و بي‌برگي کند مضطر مرا

با چنين درويشي اکنون سخت خرسندم، بهار
اختر کجرو نرنجاند دمادم گر مرا



Comiran
Modérateur
Modérateur


Inscrit le: 18 Jan 2007
Messages: 1135

Sam 26 Mai, 2007 11:06 pm    



حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه​ها هفت آب شو از کینه​ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می​روی مستانه شو مستانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شا


قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل​های ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

شکرانه دادی عشق را از تحفه​ها و مال​ها
هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
نطق زبان را ترک کن بی​چانه شو بی​چانه شو



Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Mar 29 Mai, 2007 9:29 pm    

Sa'di - Ghazaliyyât

 she r e kohan

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را / تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود / کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او / تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را
گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم / جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را
کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست / بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند / این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را
عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست / کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم / ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست / در میان این و آن فرصت شمار امروز را



Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Mar 29 Mai, 2007 9:40 pm    

Malek-ol-Sho'arâ' Bahâr - Gozideh 'ash'âr

 she r e kohan

مستزاد

با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست / کار ایران با خداست
مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست / کار ایران با خداست
شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست / مملکت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست / کار ایران با خداست
مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس / ناخدا عدل است و بس
کار پاس کشتی و کشتی‌نشین با ناخداست / کار ایران با خداست
پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه / خون جمعی بی‌گناه
ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟ / کار ایران با خداست
باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان / حضرت ستار خان
آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست / کار ایران با خداست
باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ / فر دادار بزرگ
آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست / کار ایران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید / نام حق گردد پدید
تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست / کار ایران با خداست
خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب / جز خراسان خراب
هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست / کار ایران با خداست



Saghi
posteur acharné
posteur acharné


Inscrit le: 05 Nov 2006
Messages: 423

Jeu 31 Mai, 2007 9:16 am    

Azadeh a écrit:
Malek-ol-Sho'arâ' Bahâr - Gozideh 'ash'âr

 she r e kohan

مستزاد

با شه ایران ز آزادی سخن گفتن خطاست / کار ایران با خداست
مذهب شاهنشه ایران ز مذهبها جداست / کار ایران با خداست
شاه مست و شیخ مست و شحنه مست و میر مست / مملکت رفته ز دست
هر دم از دستان مستان فتنه و غوغا به پاست / کار ایران با خداست
مملکت کشتی، حوادث بحر و استبداد خس / ناخدا عدل است و بس
کار پاس کشتی و کشتی‌نشین با ناخداست / کار ایران با خداست
پادشه خود را مسلمان خواند و سازد تباه / خون جمعی بی‌گناه
ای مسلمانان! در اسلام این ستمها کی رواست؟ / کار ایران با خداست
باش تا خود سوی ری تازد ز آذربایجان / حضرت ستار خان
آن که توپش قلعه کوب و خنجرش کشورگشاست / کار ایران با خداست
باش تا بیرون ز رشت آید سپهدار سترگ / فر دادار بزرگ
آن که گیلان ز اهتمامش رشک اقلیم بقاست / کار ایران با خداست
باش تا از اصفهان صمصام حق گردد پدید / نام حق گردد پدید
تا ببینیم آن که سر ز احکام حق پیچد کجاست / کار ایران با خداست
خاک ایران، بوم و برزن از تمدن خورد آب / جز خراسان خراب
هرچه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست / کار ایران با خداست


zendeh bashi Azadeh jan fleur
bc de mes livres de poésies sont resté en Iran
Merci pour ce shahkar de Bahâr



Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Ven 01 Juin, 2007 2:48 pm    

Saghi jan, je trouve ce poème très vrai même de nos jours. Je ne le connaissais pas, c'est grâce à ton poème que je me suis mise à lire la poèsie de Bahâr.
A défaut de livres, il y a un excellent site où je lis de la poésie, c'est ici : http://rira.ir/rira/php/?page=view&mod=public&obj=module&id=classicpoems
Bahâr est le numéro 28.
Il y a aussi la possibilité de recherche, utile pour retrouver l'intégral des vers mémorisés autrefois.

- Si on n'était loin que de nos livres restés là-bas ça allait encore ...

 she r e kohan

Bâbâ Tâher - Do beyti



خوشا آندل که از غم بهره‌ور بی / بر آندل وای کز غم بی‌خبر بی
ته که هرگز نسوته دیلت از غم / کجا از سوته دیلانت خبر بی



یکی درد و یکی درمان پسندد / یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران / پسندم آنچه را جانان پسندد




Saghi
posteur acharné
posteur acharné


Inscrit le: 05 Nov 2006
Messages: 423

Sam 02 Juin, 2007 9:43 pm    

Azadeh jan,
on a visiblement des goûts communs pour la poésie. tu a raison, les poèmes de Bahar restent vrais jusqu'à nos jours. et je trouve que c'est le cas de la plupart des poètes mashruteh khah. car leur but n'est pas encore atteint après un siècle...
ton site est inscrit dans mes favoris. il est vraiment bien fait.

az Khayam :


ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت


برخیز و بیا بتا برای دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم
زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما



چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست



Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Mar 05 Juin, 2007 11:12 am    

Citation:
c'est le cas de la plupart des poètes mashruteh khah. car leur but n'est pas encore atteint après un siècle...

Tout à fait d'accord ... oula zen ... te souviens-tu du nom d'autres poètes mashrûteh-khâh?

 she r e kohan

Khâjû-ye Kermâni - Ghazaliyyât


یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا / رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا
یاد باد آنکه ز نظاره‌ی رویت همه شب / در مه چارده تا روز نظر بود مرا
یاد باد آنکه ز رخسار تو هر صبحدمی / افق دیده پر از شعله‌ی خور بود مرا
یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو / نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا
یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب / دیده پر شعشعه‌ی شمس و قمر بود مرا
یاد باد آنکه گرم زهره‌ی گفتار نبود / آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا
یاد باد آنکه چو من عزم سفر میکردم / بر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا
یاد باد آنکه برون آمده بودی بوداع / وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا
یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانت / در دهان شکر و در دیده گهر بود مرا



ArAm
posteur acharné
posteur acharné


Inscrit le: 18 Oct 2006
Messages: 565
Localisation: Dijon

Mer 06 Juin, 2007 6:09 pm    

Tres cheres amies,

Je m'excuse encore pour ne pas pouvoir vous communiquer en caracteres francais (pour ne pas dire, surtout, en caracteres persans, ce qui faciliterait bcp la lecture)...

En esperant que les liens indiques ci-dessous retiendront votre attention, dedies a un vrai Poete digne de ce nom : Bidel Dehlavi

http://devoted.to/bedil

http://www.iranibook.com/shopping/shopdisplayproducts.asp?search=yes

Au plaisir de suivre vos echanges fructueux
fleur



Saghi
posteur acharné
posteur acharné


Inscrit le: 05 Nov 2006
Messages: 423

Mer 06 Juin, 2007 11:00 pm    

Aram jan, ça fait plaisir de te relire fleur
Je ne sais pas pourquoi quand je veux entrer dans le site de Bidel je reçois un message comme quoi "le site peut être dangereux" je n’y comprends rien. Ça fait la même chose pour toi aussi ?

Azadeh –ye aziz,
Les poètes mashruteh khahs sont nombreux. J’oublie peut-être des grands noms, mais il y a déjà :
Mirzadeh Eshqi (avec les poèmes comme kafan siah ), Iraj Mirza, Lahuti, Dehkhoda, Farrokhi yazdi, Ashraf-eddinGhazvini ou gilani ( Nasime shomal)

Voici un célèbre poème de Farrokhi Yazdi :

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی
در محیط طوفانزای،ماهرانه در جنگ است
نا خدای استبداد با خدای آزادی
دامن محبت را گز کنی ز خون رنگین
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی
فرخی ز جان و دل می کند در این محفل
دل نثار استقلال جان فدای آزادی



Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Jeu 07 Juin, 2007 7:24 pm    

Saghi jan tu nous a mis un chef d'oeuvre, il est tellement beau et tellement chargé (en tout) que ... Crying or Very sad supporter
Parmi les poètes que tu cites il y en a que je ne connais pas du tout. Ta réponse m'a aussi permis de découvrir que Dehkhodâ avait des poèmes. Je connaissais d'autres aspects de son érudition mais pas celui-ci.
J'adore ces échanges qui me permettent d'apprendre merci merci merci

Arâm ça fait plaisir de te "revoir", j'ouvrirai de ce pas ton lien vers Dehlavi et lirai sa poésie. J'essayerai à mon tour d'en choisir un maintenant que je sais que tu l'apprécies tant. ça fera l'objet de mon prochain poste.
Ici je voudrais partager avec ceux qui le souhaite le résultat d'une petite recherche sur la vie de Farrokhi-ye Yazdi.

 she r e kohan

Biographie de Farrokhi-ye Yazdi (m. 1318/1939)

شاعراني که بر سر عقيده جان باخته باشند در قلمرو ادبيات فارسي انگشت شمارند. محمد فرخي يزدي يکي از آنهاست که به سال ۱۳۰۶ ه.ق در يزد متولد گرديد.
فرخي استعداد شعري و جوهر اعتراض را از همان ايام تحصيل در کار و کردار خود آشکار کرد و به سبب شعري که سروده بود از مدرسه اخراج شد. ديوان سعدي و مسعود سعد سلمان همدم جواني او بود. به ويژه سعدي طبع شعر او را شکوفا ساخت. در همان آغاز جواني سر از حزب دموکرات يزد در آورد و به گناه شعري در ستايش آزادي ساخته بود, ضيغم الدوله قشقايي حاکم يزد لبهاي وي را دوخت و به زندانش افکند. فرخي با دهان دوخته بر ديوار زندان نوشت:
به نگردد اگر عمر طي من و ضيغم الدوله و ملک ري
به زندان ار شد مر بخت يار برآرم از آن بختياري دمار

سه چهار سالي از امضاي مشروطيت مي گذشت که به تهران رفت و يک سال بعد از انتشار روزنامه طوفان همت گماشت و طي مقالات آتشين و انتقادآميز به جنگ استبداد و بي قانوني رفت. در دوره هفتم مجلس مردم يزد او را به وکالت برگزيدند و فرخي جزو جناح اقليت مجلس با هيأت حاکمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را که تعطيل شده بود, بار ديگر منتشر ساخت که باز به حکم دولت توقيف شد و فرخي تحت فشار قرار گرفت تا آنکه ناگزير شد ايران را ترک کند و از راه مسکو به برلن برود.
فرخي در سال ۱۳۱۲ش. به تهران بازگشت و در کنار ديگر آزادي خواهان. با قرارداد۱۹۱۹ وثوق الدوله به مخالفت برخاست. يک بار در زندگي سياسي خود از سوء قصد جان سالم به در برد, يک بار هم در زندان دست به خودکشي زد اما به اين کار توفيق نيافت, تا اينکه در سال ۱۳۱۸ش. در زندان به طرز فجيعي با تزريق آمپول هوا به قتل رسيد.
غير از مقاله هاي سياسي آتشين, از فرخي ديوان مختصري حاوي غزليات و رباعيات او برجاست که چندين بار در تهران چاپ شده است. گيرايي شعر او از عشقي و عارف و حتي نسيم شمال کمتر ولي از لحاظ اجتماعي پرارزش است. او بيشتر غزلسراست. محتواي غزل او نه عشق و عواطف شخصي بلکه سياست و مسائل حاد اجتماعي است, فرخي سوسياليست مآب و طرفدار کارگر و رنجبر است. مايه اصلي شعرش همان مسائلي است که سيد شرف الدين, عارف, عشقی و بهار طرح کرده اند. او در عصر خود تنها شاعري بود که جهان بيني ثابت داشت و سرانجام بر سر همين امر هم جان باخت.

Source : Mashâhir Net http://www.mashaheer.net/archives/000018.html



Areyoubarzan
posteur pro
posteur pro


Inscrit le: 16 Sep 2006
Messages: 768

Jeu 07 Juin, 2007 11:47 pm    

Je viens de connaitre Farokhi. En generale j'ai un avis pas trop positive sur la poesie. Je me dis toujours : c'est bon avec tous ces poets qu'on a . Pourqoui il n'y a pas ou trés peu de gens connue mais active dans d'autre domaine que la poésie. Mais quand j'apprends sur la vie de Farokhi, je le separe de beaucoup d'autre de nos poets. Je prefers lire les poésie des poets comme Farokhi que beaucoup d'autre. Je ne parles pas de leurs talents. Je suis même mal placé pour les juger. Mais j'en ai assez de lire des pages entires des textes sur des poetes qui n'ont rien apporté à leur société et les gens qui y vivent.


Areyoubarzan
posteur pro
posteur pro


Inscrit le: 16 Sep 2006
Messages: 768

Ven 08 Juin, 2007 10:31 pm    

Est ce que j'ai cassé l'ambiance? hein


Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Ven 08 Juin, 2007 10:34 pm    

Mais non pas du tout,
Tu n'avais quand même pas besoin d'être rassuré?!

- C'est le calme méditatif avant de poster un truc de qualité, c'est tout à fait normal, et ne t'inquiète pas ton poste est superbe.



Saghi
posteur acharné
posteur acharné


Inscrit le: 05 Nov 2006
Messages: 423

Dim 10 Juin, 2007 7:48 pm    

Azadeh jan,
Moi aussi j'apprends bc de nos échanges. Et ne crois pas que je connaissais déjà tous les poèmes de tous ces poètes charnières et engagés megalol La plupart d’entre eux, je ne les connaissais que du nom! Ou bien avec un souvenir vague et lointain… grâce à toi et puisque tu étais intéressé, moi aussi je me suis mis à chercher l’œuvre de ces grands hommes. (Via l’internent bien sûr, à cause du manque du livre). Leurs œuvres n’ont peut-être pas de grande valeur littéraire comme celles des poètes des siècles antécédents. Mais l’engagement sociale et politique qu’ils avaient dans cette époque tumultueuse de notre Histoire, et le courage que certains entre eux avaient pour entrer des formes nouvelles dans notre littérature, leur fait digne de rester éternel.
p.s. Areyoubarzan, comme dit Azadeh, faut pas s’inquiéter Smile nous sommes tous là pour des libres échanges, et il faut dire ce qu’on pense. Même si certains ne sont pas d’accord avec nos idées… Par exemple moi je crois que les poètes qui ont resté à travers le temps ont certainement bc donné à la société de leur époque.

Az Ashrafeddin Ghazvini (Gilani) (Nassim shomal)

دست مزن! - چشم، ببستم دو دست
راه مرو! - چشم، دو پايم شکست
حرف مزن! - قطع نمودم سخن
نطق مکن! - چشم، ببستم دهن
هيچ نفهم! - اين سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم
ليک محال است که من خر شوم
چند روی همچو خران زير بار؟
سر زفضای بشريت برآر



Brokanna
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 03 Jan 2007
Messages: 1637
Localisation: Genève ou plutôt ses alentours lol

Dim 10 Juin, 2007 11:34 pm    

En parlant de Dehkhoda, quelqu'un aurait-il le poeme qu'il a ecrit lorsqu'il rêva de Mirza Jahangir Khan Sor Esrafil
quelques jours apres l'execution de celui-ci?? hein
On me l'a recité une fois, mais m'en souvenant plus trop bien, il m'est tres difficile de le retrouver... Sad

PS: Merci pour tous ces textes fleur merci

Saghi a écrit:

تا زبان پارسي زنده است، من هم زنده‌ام
love


Azadeh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 09 Nov 2005
Messages: 1665

Lun 11 Juin, 2007 4:48 pm    

ouhla j'ai pris du retard dans ce poste :spineyes: (yâdesh beh kheir!)
Je commence d'abord par Bidel comme promis à Aram
Une petite explication biographique pour mieux connaître ce poète :
عبداالقادر بيدل دهلوي از شاعران فارسي زبان هند و از تركان جغتايي است آثار بيدل را
مي توان نمونه هايي از گسترش زبان فارسي در خارج از مرزهاي ايران دانست شيوه ي هندي بيدل و سبك خاص او در سخن باعث شد شعر او در ادبيات تاجيك خواهان فراوان يابد. از آثار بيدل مي توان به طلسم حيرت، طور معرفت، اشعار، عرفات و...... اشاره كرد.


 she r e kohan

Bidel Dehlavi - Ghazaliyyât

از طلب تا چند ريزي آب روي كام را
يك سبق شاگرد استغنا كن اين ابرام را

داغ بودن در خمار مطلب ناياب چند
پخته نتوان كرد ز آتش آرزوي خام را

مگذر از موقع شناسي ورنه در غرض نياز
پيش از آوازست نفرت آه بي هنگام را

روزي وصلت به قدر، دستگاه جست و جوست
قطع كن وهم و خيال و قاصد و پيغام را

زندگي تا كي هلاك كعبه و ديرت كند
به كه از دوش افگني اين جامعه ي احرام را

از تغافل تا نگاه چشم خوبان فرق نيست
نشئه يك رنگ است اين جا درد و صاف جام را

كي رود فكر مضرت از مزاج اهل كين
مار نتواند جدا از زهر ديدن كام را



  
She'r-e Kohan     She'r-e Kohan - Retour à la liste
1234
 

 
code & design : Peyman