Bavar nemikonam Iran
  Voorood
 
France Iran

Bavar nemikonam



 
sohbatnamayeshfarhang honarsiasatjoke iranivarzeshghaza  
Auteur Message
Skarlet Ohara
posteur enraciné
posteur enraciné


Inscrit le: 29 Mai 2007
Messages: 3075





Mar 12 Juin, 2007 5:45 pm     Bavar nemikonam

(به آنان که ستم بر زنان میهنم را می بینند و همچنان خموشانه می گذرند)

جمشید پیمان ، 21 ـ 5 ـ 2007


فرقی نمی کند که ببینی

یا دیدگان خویش ببندی .

فرقی نمی کند که چشم نازک و تردت

بر عمق آینه ای تلخ ، وا شود

یا همچنان خموش و فرو خفته بگذرد .

فرقی نمی کند که گلی پیش چشم تو

پرپر شود به دست خسی در خزان خوف

یا بشکفد میان عاطفت سبز باغ تو .

فرقی نمی کند که به خورشید صبحگاه

لبخند مهر تو آغوش وا کند

یا سر به دامن شب دیرنده ، وانهی .

فرقی نمی کند ؟

آهو که نیست

آن که چنین تند و پر هراس ،

از تیغ بی توقف صیاد می رمد .

پروانه نیست آن که به آتش زند دلش .

شب نیست ،

تا سحر بکشد چادر از سرش

مهتاب نیست ،

تا بزنی تن به چشمه اش .

بر صخره ،

پا برهنه ، چنین گام می زنی؟

دریا که نیست ،

تا برهاند ترا زسنگ .

دریا که نیست

تا بکشاند ترا به خویش ،

تا بوسه های خیس

بر لب خشکت عطا کند ،

تا در میان موج پر از شور و زنده اش ،

پیچاند و فرو کشد و وا رهاندت .

فرقی نمی کند ؟

که ببینی .

فرقی نمی کند؟

که نبینی .

یعنی تو تاختن تازیانه را

با دست عشق ،

همگن و همسایه می کنی؟

یعنی تو خنجر خلیده به لبهای خنده را

با مهربانی در خون تپیده ای ،

همراه و همدم و همپایه می کنی؟

باور نمی کنم که زینهمه دیدار و دیدنی

آهسته ، دیدگان خویش بدزدی و بگذری .

باور نمی کنم که نبینی ، نه بشنوی

باور نمی کنم که گریه نشوید دل ترا

باور نمی کنم که بغض نگیرد گلوی تو

باور نمی کنم که آبی مواج ذهن تو

در جاده های پراز خون خواهرت

جز سرخ ، بگذرد .

. . . باور نمی کنم .



Dernière édition par Skarlet Ohara le Mar 12 Juin, 2007 5:50 pm; édité 1 fois

Skarlet Ohara
posteur enraciné
posteur enraciné


Inscrit le: 29 Mai 2007
Messages: 3075





Mar 12 Juin, 2007 5:47 pm    



شهرها و شعرها



بسياری از شهرها بخاطر زيبايی يا برای اينکه زادگاه شاعران بوده اند، در شعر ها حضور يافته و مورد ستايش قرار گرفته اند. برای نمونه می توان به شيراز اشاره داشت که نه تنها بخاطر زيبايی، بلکه برای خاک شاعر خيزش و آن هم شاعرانی چونان سعدی و حافظ .

بسياری از شهرها چون حيرت شاعر را برانگيخته اند، در شعر آمده اند که از آن جمله می توان حضور شهر تهران را در شعر ملک الشعرای بهار و اشرف الدين (نسيم شمال) نام برد.

اما بسياری از شهرها به صورت يک واقعيت در شعر تصوير زده شده اند چنانکه عبور از ميان بندها و واژگان آنها به عبور از ميان کوچه ها و محله های آن شهر می ماند .

در ميان شهرهايی که به شعر وارد شده اند ، شيراز و اصفهان و تبريز و مازندران از همه خوشبخت ترند ، اما جايی مثل « قشم » با آن زيبايی بکر و دست نخورده از چشم شاعران دور مانده و تنها کسی که با احساس شاعرانه، آن را سروده « احسان يغمايی » باستان شناس است که بنا بر شغل خود مدت های بسيار آنجا زيسته و با طبيعت برهنه و فرهنگ جاندار آنجا ارتباط تنگاتنگ يافته است . در اين شعر تَف زده و آهنگين می توان با قشم و جامعه ی قشم در تصاوير بريده بريده ديداری داشت که به روی هم چونان پازلی طرحی يکدست از « قشم » ارائه می دهند . اين شعر، جا به جا طبيعت قشم را ، فرهنگ مردمش را و حتا معماری آنجا را با تصاويری زنده از قبيل : زيبايی زنان با چشم های سياه و سر پنجه های حنا زده/ بادگير پير / کوچه های تنگ / قلعه ای ويران با برج های سنگی/ دام دام طبل / فرار کردن جن از تن يک بيمار جن زده ( = بادی) که بايد با دام دام طبل اتفاق بيافتد / تيرهای چوبی سقف اتاق ها / دست کوب ها و گل ميخ روی درها و نيز ايستايی زمان را به خواننده يادآور می شود. و اينک شعر :





قشم

احسان يغمايی ، باستان شناس

زن ها همه سياه

سر پنجه رنگ خون

از پشت صورتک

چشمان قير گون



***

هر کنج و هر کنار

خورشيد در کمين

تا خورده روی هم

آب ، آ سمان ، زمين



***

بر ساحل شنی،

افتاده جا به جا

تابوت ماهيان

قايق شکسته ها



***

از جوشش درون

دريا دهان به کف

قی کرده روی خاک

گوش ماهی و صدف

***

داغ برهنه پا

بر روی ريگ ها

خورشيد زير خاک

درياست در هوا



***

ويرانه قلعه ای

با برج ها ز سنگ

ياد آور قرون

خون و جنون و جنگ



***

از خانه ای ز دور

دام دام ِ طبل ِ زار

از «بادی» مريض

جن می کند فرار



***

هر باد گير پير

با يک هوای دم

در کوچه های تنگ

پيچيده نا و نم



***

سقف اتاق ها

از تير هاو چوب

بر روی هر دری

گل ميخ و دسته کوب



***

در تور خاک قشم

خورشيد در قفس

دريا ز هُرم داغ

افتاده از نفس



***

تَف کرده خاک قشم

خورشيد بی غروب

ايستايی زمان

خط کج جنوب



قشم ، تير ماه 1379


Simorgh
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 21 Mar 2007
Messages: 1891
Localisation: Quelque part entre ce monde et l'autre...




Mar 12 Juin, 2007 6:10 pm    

Tu es si jeune et tu lis et écris le farsi à la perfecion, comment ce fait-ce ???

Skarlet Ohara
posteur enraciné
posteur enraciné


Inscrit le: 29 Mai 2007
Messages: 3075





Mar 12 Juin, 2007 7:24 pm    

je suis une persan c est normal tout ma famil sont poetes
merci


Maryam
Modérateur
Modérateur


Inscrit le: 02 Jan 2007
Messages: 5224
Localisation: LIEGE




Mar 12 Juin, 2007 10:06 pm    

Par Djon,

Magnifique. fleur
Par malice, je dirais : Iran = poésie.
Je veux juste te dire que nore pays est plus sensible à la poésie que l'Occident.


Skarlet Ohara
posteur enraciné
posteur enraciné


Inscrit le: 29 Mai 2007
Messages: 3075





Mar 12 Juin, 2007 10:51 pm    

Maryam djon
merci de votre compliment
oui pour les iraniens la poet est la vie , une fenetre , lorsque tu es triste, tu vas l'ouvri r
et tu peux voir ta vie differenement


Lilidjan
Modérateur
Modérateur


Inscrit le: 14 Mar 2007
Messages: 4696
Localisation: ile de france




Mer 13 Juin, 2007 9:21 pm    

Par Jan,

Moi je t'enseignerai les subtilités de la langue française et toi, tu m'apprendras à lire la poésie irooni , parce que, là, je suis perdue et frustrée avec tous les poèmes que tu postes! et que je ne peux pas lire dans le texte!confus


Skarlet Ohara
posteur enraciné
posteur enraciné


Inscrit le: 29 Mai 2007
Messages: 3075





Mer 13 Juin, 2007 9:34 pm    

ilian jan je serai contente de te rencontre mais helas je suis à rennes et je ne peux pas venir à paris car je n'ai aucunne famille la mais on peut avoir le contacte sur site
avec plaisir
tout mes amitié à toi


Brokanna
posteur accro
posteur accro


Inscrit le: 03 Jan 2007
Messages: 1637
Localisation: Genève ou plutôt ses alentours lol




Mer 13 Juin, 2007 9:38 pm    

Par a écrit:
ilian jan je serai contente de te rencontre mais helas je suis à rennes et je ne peux pas venir à paris car je n'ai aucunne famille la mais on peut avoir le contacte sur site
avec plaisir
tout mes amitié à toi


Mais alors, t'es à Rennes ou en Iran confus ... J'ai pas tout suivi moi oula


Skarlet Ohara
posteur enraciné
posteur enraciné


Inscrit le: 29 Mai 2007
Messages: 3075





Mer 13 Juin, 2007 10:42 pm    

je suis à rennes



 

 
code & design : Peyman