|
| |
|
|
cou cou, voila comme promis, une poésie de Mirzadeh Eshghi.
taghdim be Azadeh azizam
[farsi:7904e1ceb4]خاکم به سر، ز غصه به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت چه خاکی به سر کنم؟
آوخ، کلاه نیست وطن تا که از سرم
برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من
نا مردم ار که بی کله آنی به سر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر گر نکنی خاک خصم را
ای چرخ! زیر و روی تو زیر و زبر کنم
جايیست آرزویم اگر به آن رسم
از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
بد هر چه می کنی بکن ای دشمن قوی
من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم
من آن نیم به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسۀ خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق «عشقی» ای وطن ای مهد عشق پاک
ای آنکه ذکر عشق تو شام و سحر کنم
عشقت نه سرسریست که از سر به در شود
مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان بدر کنم
میرزاده عشقی
[/farsi:7904e1ceb4]
|
|