|
| |
|
|
[farsi:1990d2f69d]
اشک رازی است
لبخند رازی است
عشق رازی است
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی جنان که بدانی
یا چیزی چنان که ببینی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره باکهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت رابه من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های ترا در یافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت به دستان من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با دریا
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان برنده که با بهار
زیرا که من ریشه های ترا در یافته ام
زیرا که صدای تو با صدای من آشناست
We
[/farsi:1990d2f69d]
|
|